وقتی در غربت زندگی می کنی، نوروز بدترین مناسبت ساله. برای من نوروز تجلی تمام اون چیزاییه که با مهاجرت کردن از دست می دی. وقتی بیتفاوتی محیط نسبت به نوروز با بی رحمی تو ذوقت می زنه، وقتی دلت برای تمام آدمایی که همیشه زمان نوروز می دیدی تنگ می شه، وقتی یه آهنگ یا ترانه یا هر چیز کوچیکی باعث یادآوری یکی که دوستش داری می شه: اون موقس که به خودت می گی لعنت به نوروز در غربت. برای من نوروز در غربت غمگین ترین روز ساله. ماهایی که تلاش می کنیم به زور و ضرب حال و هوای نوروز ایران رو برای خودمون بازسازی کنیم ترحم برانگیزیم. انگار همه چی تقلبی و ساختگیه: از بازارچه نوروزی و سفره های هفتسین و شیرینی های خونگی تا سمنوی کاسه ای چهار دلار و لباس عید خریدن و عید دیدنی رفتن ها.
این سومین نوروز ما در کاناداست و تا بحال غمگین ترینشون. علتش نمی دونم چیه، شاید فقط حس امروز منه. در هر صورت به نظرم نوروز غمگین ترین روز یه ایرانی در غربته و برای فرار از این غصه باید فکری کرد.